♥♥♥

 

جادوگر دستش را به سوی بریدا دراز کرد و شاخه گلی به او داد

آدم ها به هم گل میدهند

چون معنای حقیقی عشق در گل ها نهفته است.

کسی که سعی کند صاحب گلی شود

پژمردن زیبایی اش را هم میبیند.

اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد

همواره با آن میماند .

چون آن گل با شامگاه با غروب خورشید،

با بوی زمین خیس و با ابرهای افق آمیخته است.

بریدا به گل نگریست.

جادوگر آن را پس گرفت و به جنگل برگرداند.

جنگل این را به من آموخت:که تو هرگز مال من نمیشوی

و برای همین برای همیشه تو را خواهم داشت،

تو امید رزهای تنهایی من،

اضطراب لحظه های تردید من و

یقین لحظه های ایمان من بودی

همواره به یاد دارم که عشق آزادی است.

این درسی است که یاد گرفتنش سال ها به تاخیر  افتاد

این درسی بود که مرا تبعید کرد،

و حال آزادم میکند

و عشق یعنی آزادگی

بریدا-پائولو کوئیلو

/ 2 نظر / 18 بازدید
pari

سلام دوست عزیز سایت فولدر 98 با ارائه ی خدمات آپلود عکس و قالب وبلاگ امادگی خدمات رسانی به شما را دارد ممنون میشم سر بزنی و از خدمات استفاده کنی www.folder98.ir