من یک فرشته ام...

 

گاهی با خودم می گویم شاید آن موقع داشت به امروز من فکر می کرد،به روزهای تنهاییم،به وسوسه های دوروبرم،می دانست سخت است،خیلی سخت.می دانست یک زمانی می رسد که خیلی چیزها عادی می شود.او این روزها را می دید که گفت:

پاداش مجاهد شهید در خدا،بیشتر از عفیف وپاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد ولی آلوده نمی گردد.همانا عفیف پاکدامن فرشته ای از فرشته هاست!

راه می روم،می نشینم،می خوابم،مهمانی می روم،مدرسه می روم،می خندم،حرف می زنم...و در همه ی طول روز انگار قند تو دلم آب کنند لبخند می زنم،ذوق می کنم و مثل یک راز شیرین  که مدام به یادم می آید با خود زمزمه می کنم:من یک فرشته ام!

گاهی وقت ها هم شیطنتم گل می کند،وسط حرف های پای تلفن،لا به لای نامه نگاری های سر کلاس،در شلوغی زنگ تفریح ها،رویم را می کنم به مهسا که کنارم می نشیند،دهانم را می برم کنار گوش زهرا دختر خاله ام که یک سال کوچک تر است،زل می زنم توی چشم های هانیه،هم سرویسی ام که خانه شان دو کوچه بالاتر است...و بی مقدمه می پرسم:فرشته بودنت را به چند نگاه،چند لبخند،چند اس ام اس عاشقانه فروختی؟

من یک فرشته ام که گاهی شیطنتم گل می کند و نمی دانم چرا همه مقابل سوالم سکوت می کنند!



/ 0 نظر / 9 بازدید